ورود/ایجاد حساب کاربری شنبه، ۰۴ اسفند ۱۳۹۷   
امکانات
· خانه
· درباره من
· صفحه من در فیسبوک
· جستجو
· ارسال مطلب
· لیست برگزیده
· انتقادات و پیشنهادات
بایگانی مطالب گذشته
· مطالب سال 1384
· مطالب سال 1385
· مطالب سال 1386
· مطالب سال 1387
· مطالب سال 1388
· مطالب سال 1389
· مطالب سال 1390
· مطالب سال 1391
جستجو

پیوندها

 

پایگاه اسلامی رضوی

 

پایگاه اسلامی رشد

 

 صفحه من در فیس بوک

 

لینک به ما

چنانچه مایلید به ما لینک دهید میتوانید کد زیر را در سایت خود قرار دهید

 

Kashkool.ir :: سایت کشکول

 

کاربران حاضر
فعلا:
1 مهمان و 0 کاربران ثبت نام شده حاضر.

شما می‌توانید از اینجا وارد سایت شده یا ثبت نام کنید.

تیر 1386

(1405 مجموع کلمات موجود در متن)
(1683 بار مطالعه شده است)  نسخه چاپی

گفتار 119

• در نظام خانوادگی اجازه ی پدر برای ازدواج دختر چه می تواند باشد؟ آدم عاقل از مشورت بی نیاز نیست، مشورت شرط عقل است. مشورت معنی اش این نیست که ما دچار مشکل بشویم و بعد مشورت کنیم. لذا نظر مشورتی پدر و مادر را باید بگیریم. به همین خاطر اگر پسر و دختری ازدواج مناسبی بکنند، بهتر این است که انتخاب خودشان را بکنند. پسر و دختر ممکن است هم دیگر را دوست داشته باشند ولی با پدر و مادر مشورت کنند. آن ها هم نظر بدهند و ممکن است آن ها نظر تائید هم بدهند. معمولا این مشکل وقتی اتفاق می افتد که پسر و دختر بخواهند خودخواهانه عمل کنند. معمولا این خودخواهی ها هم آن ها را به بن بست می رساند که خیلی مطلوب نیست. روان شناسان می گویند با توجه به آمار و ارقامی که ما داریم این را به جرات می گوییم : بیشتر مواقعی که پسرها و دخترها خودشان راسا تصمیم می گیرند، ریسک خطرشان برای جدایی بالاتر است.

• سیاست بچه ی زمان است. به زمان و فرصت بستگی دارد. دیگر این که سیاست تابع منافع ملی است. یعنی این که پدر و مادر ندارد!

• دشمنی هم مدیریت می خواهد. یعنی باید تنش بین خود و دشمن را مهار کنیم تا گسترش پیدا نکند. بعد اصلاح کنیم و بعضی جاها آن را کاهش دهیم تا به حد معقولی برسانیم.

• سوال نصف جواب است. جواب آن است که سوال را قطع کند. نه جواب آن است که سوال را تکرار کند. این جواب نیست بهانه است. جواب ها را باید از درون شخص بیرون کشید و از بدیهی ترین مسایل شروع کرد و به صورت سوال درآورد. سوال هایی که جوابش بله باشد.

• می باش چو خار حربه بر دوش ـ تا خرمن گل کشی در آغوش ـ سستی خلل درونی آرد ـ بیداد کشی زبونی آرد

اول تیر 1386


گفتار 120

ایام میلاد حضرت زهرا (س) و روز زن مبارک باد

• گویند: مرا چو زاد مادر ـ پستان به دهن گرفتن آموخت ـ شب ها بر گاهواره ی من ـ بیدار نشست و خفتن آموخت ـ بلخند نهاد بر لب من ـ بر غنچه ی گل شکفتن آموخت ـ یک حرف و دو حرف بر زبانم ـ الفاظ نهاد و گفتن آموخت ـ دستم بگرفت و پا به پا برد ـ تا شیوه ی راه رفتن آموخت ـ پس، هستی من ز هستی اوست ـ تا هستم و هست دارمش دوست

• مرگ به معنی تمام شدن نفس و سرد شدن بدن نیست. این مرگ در طب مطرح است. مرگی که در دین مطرح است، انتقال از دنیا به برزخ است. عدم اعتقاد به قیامت یا روی شبهه ی علمی است یا روی شهوت عملی است که قسمت مهم آن مساله ی دوم است. انسان می خواهد جلوش باز باشد. بل یرید الانسان لیفجر امامه؛ بلکه او می خواهد آزاد باشد. (سوره ی مبارکه ی قیامت آیه ی 5)

• مردم را می توان پخت. اگر شد می خرند. اگر نشد می زنند. اگر نخورد می ترسانند. اگر نترسید فریب می دهند. اگر فریب نخورد خلع سلاحش می کنند و عوامل خود را در میان مردم می برند تا ایمان و محبوبیت مردم را بگیرند.

• ما هر چه می کشیم از دست این آدم های دو نبش می کشیم که می خواهند وجیه نزد طرفین باشند. حسرت وجیه بودن و حق را فدای این وجاهت کردن خیلی ها را از پای درآورده است.

• این آزارهای بی پایان را تحفه ای از دوست برای سرکوب نفسانیت خود بدانید و امتحانی برای خالص کردن بندگان مخلص

هشتم تیر 1386


گفتار 121

• با کلمات بازی نکنید و آن ها را جا به جا نکنید. ماهیت زنا جرم است نه سلب آزادی!

• پیوند طبقاتی (قبیله ای) از پیوند اعتقادی محکم تر است. تب یدا ابی لهب و تب؛ بریده باد هر دو دست ابولهب (سوره ی لهب آیه ی 1)

• نه هر که چهره برافروخت دل بری داند ـ نه هر که آیئنه سازد سکندری داند ـ نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست ـ کلاه داری و آئین سروری داند

• بی وفایی یک مرض حکومتی است. همه به هم سوء ظن دارند. یک ملت را این طور قربانی می کنند.

• بهانه (توجیه گر) وجه ی حق دادن به ناحق. توصیف نیست. تلبیس است. تدلیس است که برای اقتناع نفس خوب است نه برای اقتناع عقل.

پانزدهم تیر 1386


گفتار 122

• دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر ـ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ـ گفتند یافت می نشود گشته ایم ما ـ گفت وانچه یافت می نوشد آنم آرزوست

 

• قیام و قعود. انسان و بشر. عدل و قسط. این ها مترادف نیستند. قسط به معنی عدل است ولی اخص از عدل است. قسط معنای گسترده تری دارد و اخص از عدل است. قسط عبارت است از اقامه ی عدل بین انسان و انسان و بین خدا و انسان. اما عدل برقراری موازنه و عدالت در همه جاست. انسان به انسان هم عدل می گوید. بین انسان و حیوان هم عدل می گویند ولی قسط نمی گویند. می گویند: عادلانه خر را بار کن.

• امروز رکوع است و سجود. فردا دیدار است و شهود.

• از طرف خدا رحمت و هدایت آید. این ها گمراه شده اند. اگر من مریض شدم او مرا شفا می دهد. نه این که او مرا مریض کرد. (عارفی می گفت: نمی دانم در هنگام بیماری خدا را بیشتر شکر کنم یا در موقع سلامت!)

• انسان یا بد می فهمد یا فهم خود را معیار قرار می دهد و مافوق آن را انکار

بیست و دوم تیر 1386


گفتار 123

• کسی که کلاه برندارد چگونه می تواند کلاه بگذارد؟ وقتی کسی کلاه می گذارد، چگونه می تواند کلاه بر ندارد؟ این کلاه را برمی دارد، می گذارد سر کسی دیگر. این را می گویند کلاه به کلاه کردن! در اثر کثرت، کلاه برداری به این صورت درمی آید.

 

• هرکاری که بخواهد در عالم انجام شود، متصل به هزاران مقدمات دیگر است که تمام این عوامل خارج از دسترس من است. اراده ی من نهایت عجز است.

• مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ـ زبامی که برخاست مشکل نشیند

• از هم گسیختگی روانی که در غربت پیش می آید، آدم را بدجوری از هم می پاشاند. یک دفعه به خود می آیی که زندگی چه قدر تلخ و خسته و محزون شده است.

• ما در رابطه ی با دوستان مجبور نیستیم با همه چیز موافق باشیم. من دوست بی چون و چرا نیستم.

بیست و نهم تیر 1386


| اشکالات احتمالی سایت را برای ما ارسال کنید | | info@kashkool.ir : تماس با ما |
Best view: 1024 × 768
Copyright© 2009 Kashkool.ir All Rights Reserved